خرید بک لینک
نمايشنامه حروف الفبا در يک پرده

صحنه: همین که حروف الفبا یه جشن ساده برای الف گرفتن. الف قبلا آ با لاه بوده الان شده آ بی کلاه. جشن ساده و زرق و برق کمی داره...

الف: سلام بچه ها...

بقيه حروف: سلام، سلام، سلام...کجا بودي تو پسر؟

الف: هي همينورا...چه خبر؟

ب: هيچ... چه خبري...همه چيز خوبه...

الف: راستي؟

ب نگاه سنگيني به زمين مي اندازد...(خنده روي لب هاي حروف رنگ مي بازد)

ناگهان الف متوجه مي شود ح و ف خيلي غمگين يک گوشه نشسته اند. مي رود پيش آن ها.

الف: هي هي...اينجا چه خبره؟...اين دوتا چرا زانوي غم بغل گرفتن؟

سکوت سنگيني بر جمع حروف سايه مي اندازد. هيچ کس جواب الف را نمي دهد.

الف: چطونه شما؟...خوب حرف بزنيد..منو زجر کش کردين...

ح را مي گيرد و سخت تکان مي دهد. دست روي سر ف مي گذارد و موهايش را به هم مي ريزد.

الف: چي شده خوب؟ کسي چيزيش شده؟ چرا ماتم گرفتين شما دوتا...؟

يک نگاه به آن ها مي اندازد، يک نگاه به بقيه. م آرام آرام جلو مي آيد و نزديک آن سه تا مي ايستد. بقيه از دور شاهد اين صحنه هستند و جيک نمي زنند.

م: ببين الف... تو خودت از همه چيز خبر داري...مدتيه ما توي اين جامعه آبرو و حيثيت برامون نمونده...

الف گوش تيز مي کند...

م:...الان چند ساليه بد جور دارن از ما سوء استفاده مي کنن...(کم کم صداي م اوج مي گيرد)

الف: خلاصه کن م بگو چي شده...

م: (م مثل قهرمان فيلم هاي فارسي فرياد مي زند) د آخه چي بگم لامصب!...همون داستان تکراري ديگه...اختلاس، کلاهبرداري، دزدي ، آدما گند زدن به همه چيز

خب...چي بگم؟ چي بگم؟...الف ( م چند بار با مشت به ديوار مي کوبد)

ناگهان الف سست مي شود و با نشيمنگاه روي زمين مي افتد...چندتايي از حروف مي دوند طرفش.

از بين جمعيت:...يکي بدوه آب قند بياره..يالا... پس افتاد بيچاره...

الف از حال رفته است...چشم هايش سفيدي مي رود...زير بغلش را مي گيرند و او را آرام روي زمين دراز مي کنند.

همهمه اي بين حرف مي افتد:

نبايد بهش مي گفتيم...

ديگه طاقت اين يکيو نداشت...

نفس هاي آخرشه بچه ها...

کم کم همهمه حروف خاموش مي شود...و چادرشبي روي الف مي کشند.

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه شنبه 5 مرداد 1395 ساعت: 0:38

صفحه بندی