دستم را كه به سمت روزهايم دراز ميكنم
دلم ميلرزد
كه مبادا گذر كني از روبروي پنجره ي خيالم
نا خودآگاه دستم را ميكشم
پنجره را ميبندم
چشمانش را ميبندم
گوش هايم را ميگيرم
ملافه را روي سرم ميكشم
دلم را متقاعد ميكنم
كه شب است
و دوباره و دوباره خودم را به خواب ميزنم
من از تمام روزهاي نيامده ام هراس ديدنه دوباره ي تو را دارم
سونيا كياني
برچسب:
نویسنده: استخدام کار